تبليغاتX
کوچه پشتی
این خراب شده تعطیل شد .

 

با عرض سلام

بی هیچ مقدمه و فوت وقت عارضم بر خدا که مستتر نماند از شما چه پنهان که بنده هم هیچ در چنته نداشتم و ندارم و فقط و فقط از بهر سوزاندن ماتحت یک عده خوشحال که چشم دیدنشان را ندارم ادامه حیات می دهم مانند مام وطن!

 

ایران کشور مادری من و در عین حال بلاد مردمان پررو می باشد . نمی دانم کجا از مقابل چشمان لوچمان گذشت نگارشی به این مضمون که ملت شریف ایرانی جماعت (!)،خود را ده تا بیست برابر بالاتر از حدی که هستند تصور می کنند. این یعنی وضعیت موجود.

 

تورم 30 در صدی داریم ، با مادر دموکراسی و آزادی اندیشه زناء محسنه داشته ایم، امید به زندگی در جوانانمان پژمرده است ، همه درگیر هزار و یک مدل بیچارگی روزمره هستیم و انقدر از وضع موجود نالیده ایم که بنده چنین نالیدنی را برای سگی که 600 توله زائیده مفروض نیستم و با تمام این حرفها بسته پیشنهادی تقدیم بلاد کفر می نمائیم!

 

البت بر همگان واضح و مبرهن است که این بسته و در نفس عمل از فحش اقوام نزدیک زشت تر  میباشد. همچین عملی یعنی ما ایرانی ها ، یک کشور جهان سومی با یک رئیس جمهور که اگر آنور بود بی شک در تیمارستان روزگار سپری می کرد، وضع خود را از شما بهتر می دانیم تا حدی که به شما راهکار می دهیم.

 

برای روشن شدن زوایای تاریک این مقوله مثال زیر را خدمتتان عارضم.

متصور شوید خانمی 64 ساله را که شوی گرامی اش 30 سال پیش به درک واصل شده. ایشان به جشن تولد یکی از اقوام که چشم دیدنش را ندارد دعوت شده و به شدت تمایل دارد که حالی از خانم میزبان آنهم در جشن تولد 34 سالگی اخذ نماید .

خانم جوان شروع به باز کردن هدایا می نماید و از یک جعبه فانتزی یک Dildo گلبهی بیرون می آورد. بیوه 64 ساله لبخند به لب دارد!!!

 

.......................................................................

.......................................................................

 

واقعاً انی .

 

نه.

من انم که نمی خوام ناراحتت کنم.

.

.

خاک تو سرت.

 

نه.

خاک سر من که تو همه چیزم شدی!

.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 22:56  توسط علی پورصادقیان  | 
در راستای اینکه ما هر سالمان باید از پارسال بسیار غنی و پربار تر باشد و اینرا نیز مد نظر داریم که هر آنکه دو روزش شکل هم در آمد آن دنیا شیء مختلف الاضلاعی به فروگاهش فرو می کنند لاجرم مفهوم پیشرفت را حذف نموده و فقط تغییر می کنیم حالا به هر قیمتی که شد .

مقوله نمایشگاه کتاب هم که متاسفانه کاملاْ در این مقال می گنجد و چاره ای نیست که متغیر وابسته ای باشد در دامنه زیر صفر ! به سیاق سالهای پیش مصلی به لطف حظور گرم جماعت عالم و اهل کتاب تبدیل شده به یک سطل آشغال بزرگ و عندالزوم بر همگان واجب می باشد که نظافتچی عزیز را نوکر پدر خود محسوب نموده٬ هر بازمانده ای که دارند (از قوطی رانی گرفته تا پوشک دست دوم نوزاد) در محلی که صلاح دانستند رها سازند.

و اما جوانان همیشه در صحنه این بار نیز پشت سردمداران عرصه ملی را خالی نکرده و با حضور در نمایشگاه به طور گسترده و در عین حال با عزم راسخ خود مشت محکم کوبیدند به بیضه استعمار جهانخوار ! ولی باز هم به علت برخی کارشکنی عناصر معلوم الحال داخلی این بندگان خدا راه غرفه را گم نموده و اهم وقت خود را روی چمن و نیمکت در حال مزاحمت نوامیس می گذرانند.

باز هم گشت ارشاد!!

در این میان که بنده مغموم و شکست خورده پس از کند و کاو بسیار هیچ کدام از کتابهایی که میخواستم را نیافتام یک کودک حجیم الجثه که همراه بنده می باشد هوس سیب زمینی با لیمو ترش تازه می نماید و گریان که اگر به مراد دل نرسد کون بچه اش سیاه می شود.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 15:2  توسط علی پورصادقیان  | 

ـ پدر و مادرت کجان؟

ـ خاله ام بزرگم کرده .

ـ مرگ بر این خاله. فوراً تیر بارون . پدر و مادرت چه غلطی می کردن؟

ـ دوستم نداشتن ولم کردن.

ـ چرا ؟

ـ خوب دیگه ، آخه می دونین، بعضی وقتها که پدر و مادر میونشون شکرابه، به بچشون که نگاه می کنن یادشون میاد که یکروزی با هم خوابیدن!

 

خداحافظ گاری کوپر .................................. رومن گاری

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 14:10  توسط علی پورصادقیان 
به نظر این بنده حقیر پروردگار یکتا باید رو خلق بعضی از کاردستیها تاملی مجدد و اساسی بکنه .

شاید روی آفرینش من

شاید رو خلق تو

شاید ما

.....................................................

از نظر ایدئولوژیکی و فقط ایدئولوژیکی وابستگی یک مقوله خطرناک و به غایت مضر برای ساده و در عین حال شاد زیستن محسوب میشه. عواطف و علائق باید توسط خودمان سرکوب شوند. وگر نه توسط قدرت برتر هر رابطه ای پایمال میشن.

زیر پای من

زیر پای تو

یا شاید زیر پای ما

......................................................................

اکثر انتظارات و توقعات بشری در مورد دیگر همنوعان بیش از حد مجازه. نمیشه برای تو زرد در اومدن دیگران حد و مرز و زمان و مکانی قائل بود . البته انصافاْ من و تو هم از قماش دیگرانیم.

من تو زرد هستم

تو تو زرد زاده شدی

ما تو زردیم (و به این داشته خود میبالیم)

......................................................

همیشه یکی هست که سیبلی باشه برای لعن و نفرین . چون تو رو نمی فهمه یا نمی خواد بفمه یا جایی که نباید می فهمه . خلاصه نفرین و فهم و شعور روزگاری یک قطعه پسمانده گاو بودن که چرخ گاری بینشون جدایی انداخته.

لعنت به من

لعنت به تو

لعنت به ما

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 4:2  توسط علی پورصادقیان  |