يادم نمياد كه تو عمرم يك شب يلداي واقعي ديده باشم . يعني اون چيزي
كه من ديدم شبي بوده درست مثل ساير شبهاي سال حالا اگر در مقاطعي
گوه تر نبوده.
ولي هر وقت زمستان مياد و برف در ادامش ياد كرسي ميافتم . ما تو
خونه مادر بزرگمون كرسي داشتيم. كرسي ما با يه لامپ گرم ميشد . باور
مي كني؟ اين يعني دومتر اونورتر از اتلاف انرژي. البته اون وقتها بابا
برقي اختراع نشده بود و ما بي سواد بي الفطره بوديم.
اون موقع بنده خيلي كوچولو بودم چيزي در حد چكمه ! برخلاف حال تپل
مپل و سفيد مفيد هم بودم و به جان شما هروقت استخر مي رفتم اين قلبم
عين جنكشك (همان گنجشك خودتان) ميزد كه خدايي ناكرده ..........
بگذريم.
خلاصه عرض كنم از نظر اين حقير كرسي بلاشك يكي از جاذبه هاي
گردشگري اين جهان (!) بود كه بخاطر استفاده غير اصولي و در ادامه
اشاعه فحشا توسط فضاي دنج و گرم آن به مرور زمان به دست فراموشي
سپرده شد.
به اميد روزي كه همه زير كرسي باشيم (!)

پي نوشت 1 : عكس كرسي نداشتيم اینو به جاش گذاشتيم !!![]()
پي نوشت 2 : منم من , مهان هر شبت , لولي وش مغموم.
منم من , سنگ تيپا خورده رنجور.
منم , دشنام پست آفرينش , نغمه ناجور.
سلام عليكم
بنده چه به موقع و چه پر شكوه بازگشتم ........ درست زماني كه نزديك بود تهمت مردن ببندند بر جانمان.
طي اين مدت هم بلا انقطاع همچون حل المسائل به برداشتن سنگ از پيش پاي خودمان و خودشان همت گمارديم و اجرمان با اجرتمان ملاخور شد.
تنها مشكل لاينفكي باقيمانده كه آنهم اصولي است و اصولاً چون ما در اصل مشكل داريم آن يكي را هم واگذار مي كنيم به خدا تا مثل پرونده هاي قبلي كه واگذار كرديم در صحت كامل جان ول چرخيده و دم به دم بتفد بر مزار ما.
شايد جايز بود حداقل تا عوارضي كرج را طي مي نموديم تا بشود به پيدايش دوبارمان گفت بازگشت وليكن همين نبودن هم از سفر ملال آباد سفلي هيچ كم نداشت و ندارد.
طي اين سالها كه در غربت (زير پتو) به تفكرات فلسفي و تجدد افكار كهنه خويش مشغول بودم چه درها كه بروي ما گشوده نشد و چه صحنه ها كه با اين چشمان لوچم نديدم.
اين مدتي كه در خدمت دوستان نبودم را تاريخ نگاري نمودم از براي عبرت گذشتگان كه دستشان از اين موال كوتاه شده و محتاجند و چشم دارند به دك و پوز امثال من و شما و صلوات دوم را با جيغ بفرست.
بنده عادت دارم هميشه و همه جا به موقع سر موعدگاه حاضر شوم علي الخصوص در اولين برخورد . ولي يكي از بندگان 2 پاي خداوند از ما خوش وقت تر از آب در آمد.
دوشنبه دوهفته پيش بنده بسان علم يزيد مقابل درب بيمارستان مفيد منتظر ايستاده ام و هوا بس ناجوانمردانه سرد است. قرار بوده تا به اتفاق يكي از دوستان به ملاقات برويم . دوست ما در ترافيك گير كرده و 5 دقيقه يه بار خبر از رسيدنش در 2 دقيقه آتي مي دهد و دست آخر بعد از 45 دقيقه از راه رسيده و با شرمندگي تمام كه با آبريزش بيني اين حقير همراه بود مي فرمايد : چه خبر؟
بعد از بازگشت از بيمارستان بنده در حاليكه متعلقات خود را بر شوفاژ نهاده بودم تا بلكه بندگان خدا گرماي از دست رفته را بازيابند غرق اين پندارم كه من و شما چه رويي داريم و بعضيها چه صبري و اصولاً چرا؟
موفقيت در همين نزديكي است:
ديد اينجانب به جهان پيرامون عوض شده و بنده اعتقاد راسخ پيدا كرده ام كه ما هر چه بخواهيم مي شويم ...
اينجانب خواستم كه به چشم برهم زدني انساني شاد و سرخوش بشوم كه به معناي كامل كلمه شدم ........ همين.
جواد تكراري :
ما يك دوستي داريم كه بردن نامش جايز نيست (جواد صباغ زاده) و اين دوست ما بسيار انسان خوش مشرب و خوش منظري است . البت لذت بردن از مصاحبت اين جوان مستلزم دو شرط است . اول آنكه از 30 روز بيشتر نشود كه گر شود شما در دور قرار گرفته و از شنيدن لطايف تكراري عاصي مي شويد . شرط دوم آنست كه شما در عمر خود جك نشنيده باشيد تا وقتي جواد براي شما از خاطراتش مي گويد حظ اكمل ببريد.
دوست من عادت دارد خود را به جاي شخصيت نخست لطيفه قرار دهد , مثلاً يكبار به من گفت علي من يه روز رفتم خونه ديدم يه مرده ........ زنم .......... گفتم :..........!
Sms تبريك :
در حاليكه در پوست خود نمي گنجم و احساس زرنگي از اقسا نقاطم ساتع مي شود, تولد دوستي را از طريق sms تبريك مي گويم . در جواب دوست خوبم نيز sms مي زند كه قربان من بشود الهي و از اينكه يادش بودم ممنون است و اميدوار است كه من هم سال آينده برايم موفقيت آميز باشد. البته sms دوم توسط مخابرات سرقت شده و هرگز به من نمي رسد .
پي نوشت : باز هم مونده ..........
زرتی به این مخ و ملاج که فقط بر تنمان سنگینی می کند . کل دارایی من همین شد که دارین می خونین ... الحق که نفت ما تمام شد ... اون کتاب لعنتی هم که نیمه کار مانده و هیچ ندارم برای اضافات ...
سرده .... واقعاْ همه چیز سرده ... بازدم هایم را کم می کنم بلکه بیشتر عمر کنم . علی اصولاْ قدر ناشناس است ... این از نفهمیش هم زجرآورتر است ... حدیثی از دوستی قدیمی
آدمهایی که سربالا از تنهایی و حرف نگفته می گویند احمق نام دارند ... من احمق هستم ....... علی اصولاْ از حماقتش لذت می برد ... ادامه همان حدیث
........................ منو میگه ..!
دارم چرت می گم .... شاید بگی مثل همیشه ... این از علائم حیات است و همینطور ...
ازت ممنونم ......... می دونی که ازت ممنونم ............. با تو نیستم ........... عاچقتم .
انشاالله که برگردیم ........
عارضم به محضر دوستان كه اين روزها به يك دقدقه ذهني بسيار مهم و پر مخاطره دست يافتم .
جمعي از دوستان مجازي بنده به گوشمان رساندند كه فلاني ( البته در مقاطعي صفاتي چون ضايع و ان مغز
را همنشين نام ما نمودند) وبلاگت فيلتر شده و لاجرم بچه دار شدي آن هم 6ماهه !!
وبلاگ مورد بحث همين كوچه پشتي است كه شما اكنون در آن بسر مي بريد (!) . اين يعني يا شما فيلتر
شكن داريد كه مصداق بارز بي عفتي ست يا اينجا فيلترينگ شده و شما در توهم كوتاه به سرمي بريد .
در اين ميان يكي از دوستان براي خود بنده كامنت گذاشتند كه اي بدبخت فيلتر شدي داري مي خندي؟!!
...
...
بر همگان واضح و مبرهن است .....
بنده حقير از ابتدا فيلتر سرخود بوده و شلنگ دست دشمنان كين به سين (كين= كينه و سين = سينه) ندادم تا
بخواهند مرا خيس كنند, مگر در مواردي معدود (مثل آن بازي علي شيرازي ملعون) كه آن هم در نظر نيايد
ولي حال كه خيس شدم چه باك از ادرار فيل ! بگذار هر چه مي خواهم به هر كه مي خواهم بگويم .
1- علي شيرازي / اميدوارم تزريقاتچي ناوارد يك پنيسيلسن 1200 را چنان در عضله سمت
راستت فرو نمايد كه چون من تا يكهفته طوري راه بروي كه در خيابان برايت بوق بزنند . اين بازي تو باعث
شد اين من خاك بر دهان اينگونه ناجوانمردانه توسط مشتي مزدور شطرنجي شوم (و همين جا بگويم كه
ايها الناس اين گرگ بيابان جايزه اي نداد و آش نخورده و دهان سوخته و ايدز گرفتيم ! اي تف بر مزارت
رفيق .
2- اشجع / 3 ماه پيش از اين گفتمت اي دوست ...........
گر كنيم وبلاگي جور, چه نكوست.........
خنديدي و چرخيدي و رقصيدي و ............
پس ديدي و بد ريدي و نشان شعفت كوست*؟!...........
معني شعر///
بيت نخست : يادته 5 ماه(!) پيش گفتم بيا وبلاگ مشترك بزنيم كه اگه فيلترم كردن از غصه تلف نشم چون
بنده تنبل بوده و بيش از يكي به تنهايي از توانم خارج است .
توجه داشته باشيد وزن اين بيت جهت قافيه بندي توسط شاعر گائانده شده.
بيت ثانوي : خودت را چس نمودي (كل مصرع اول همين شد) , حالا ببين كاري كه بايد در مستراح مي كردي
بر اقبال من نمودي . پس علائم شادمانيت كوجاست ؟
ايضاً متوجه باشيد مصرع آخر با گويش محلي سروده شده و ايهام دارد و تلميح نيز دارد به ماجراي سهراب
و نوشدارو.
3- مرد رهگذر/ همين خود تو ! كه از گنجايش كليه هايت غافلي و انقدر مايعات مي خوري كه هر
جاي خلوتي ...................... كوچه پشتي را تو بودار نمودي خيره سر . اي كاش ختنه چي رعشه داشت .
خاطره بي مورد _ يه بار از در خونه خارج شدم (ما معمولاً از در خارج ميشيم) يه آقايي ايستاده بودند و
مدرور (شخصي در حال ادرار) و جوي زردي جاري به سمت سر پائيني كوچه . اين برادر وقتي متوجه
حضور بنده شد برگشت و بي تفاوت نگاهي به ما انداخت . تا اينجا رو همه ديديم ولي جالب اينجا بود كه گردن
آقا گرفته بود يا هرچي مجبور شد به تمام قامت برگرده ولي آلت اين برادر همچنان با سماجت خاصي
مشغول بود و جيش ......
در آخر تقاضا دارم هركس قادر به مطالعه وب كوچه پشتي نيست به سياوش ايراني انتقال دهد تا او نيز به
من دست به دست كن بره ............ كه اگر تعداد زياد شد برم يه خرابه ديگه اشغال نمايم از براي جميع
جهات .
پي نوشت 1 : همانطور كه ملاحظه مي كنيد من در وب فيلتر شده ام (!) براي دوستاني كه نمي تونن بيان
بخونن نامه نگاري نمودم . (بيخود نبود وقتي كه 7سالگي تست دادم براي آغاز تحصيل آقاي تستچي به مادرم
گفت بچتونو ببريد وقتي 14 سالش شد بيارين ! )
پي نوشت 2: يه آشناي قديمي كه جوراب زنانه بسر كشيده ما رو تهديد نموده كه ال ميكنم بل ميكنم . والا من
هرچه به مخ فشار آوردم ديدم بنده آشنايي به اين شجاعت نداشتم مگر در زمان انحرافات اخلاقي (!) يحتمل
جنابعالي پاي منقل جلوي دوستان جوگير شدي و همانطور كه از شكار ببر بنگال مي گفتي محض شيرين
نمودن خود از براي جميع دوستان بي وجودت تفي اينسو انداخته اي غافل از عواقب امر و نتايج باقي .پس
حال كه مثلاً هشياري كمي احتياط كن كه ادامه بحث فوق به بي تربيتي مي انجامد .
در ضمن اگر واقعاً آشنا باشيم بايد بداني كه بنده هم داركوب بددهني مي باشم و اگر فحش نمي دهم فقط و
فقط بخاطر خانم هاست كه به وبم سر ميزنند .
پي نوشت 3 : آقايون و خانمها يكي به ما توضيح بده كه چرا مثلاً از سايتهاي كامپيوتر دانشگاه اينجا فيلتره
ولي بقيه مي تونن وارد بشن .