دختر بي حركت به نرده هاي ايوان تكيه داده و بي هدف به حياط چشم دوخته بود . پسر جوان
روي صندلي راحتي مندرسي نشسته بود . پتويي دور خود پيچيده بود, مي لرزيد و آ رام
سيگاري دود مي كرد . دختر سنگيني نگاههاي مخفيانه پسر را حس مي كرد ولي تاب سخن
نبود . هر كلمه دنيايي بغض و آه در پي مي كشيد . تصميمي كه گرفته شده بود و چاره جز اجرا
نداشت . يك مسير يكطرفه بي بازگشت به جهنم با پاي خود . دختر مدتها بود در پس ذهن خسته
خود چنين روزي را مي ديد با كمي تفاوت . يك سكوت سنگين در اين سرما ؟! اين راهش نبود .
حداقل بايد گريه مي كرد , بايد كليشه ها دستنخورده بمانند ولي ... گريه كردن براي جداشدن لازم
بود ولي ...
مي دوني , اين خواست خودت بود . تعلل پسر در جواب هيچ سودي نداشت . آرام سري به
علامت تاييد تكان داد و با مكث دود را از ريه هايش خارج كرد . روي صندلي جابجا شد و
دومرتبه پتو را به دور خود پيچيد .
دختر گفت: ما نبايد به هم مي رسيديم يعني اگر به هم نمي رسيديم بهتر بود . خيال با هم بودن از
واقعيت مال هم بودن شيرين تر بود . پسر لبخند تلخي زد و سر بلند كرد و به تنها لامپ ايوان كه
روشن بود چشم دوخت . لامپي كه كم نورتر از هميشه به نظر مي رسيد . پسر از نگاه مستقيم
واهمه داشت . چشمهاي احمقي داشت كه دستش را رو مي كردند , يك التماس بي ثمر ويا يك
قطره اشك, هرچه كه بود بايد در دل مي ماند . صداي زنگ تيز و ممتد در حياط در گوش پسر
پيچيد . دختر آرام ساك دستي خود را برداشت و گفت : آژانس آمده ديگر بايد بروم . پسر با
لجبازي فيلتر سيگارش را پايمال مي كرد . فيلتري كه بايد له ميشد چون بودنش نفعي نداشت .
دختر از پسر چشم برداشت و به سمت پله هاي حياط قدم برداشت . راضي نبود, دنيايي كلمه در
سينه اش زنده به گور شده بودند . بايد از بار سنگين ناگفته ها رها ميشد .
- حيف شد ... حيف من ... حيف تو ... . پسرسيگار ديگري را روشن كرد .
برگشت سريع از پله ها پائين رفت . منو ببخش . دختر سر جايش ميخكوب شد . بازهم صداي
زنگ و اينبار در حياط به تاكيد از پي زنگ كوبيده شد . دختر برنگشت , فقط ايستاد . پسر ادامه
داد: منو ببخش , براي حظورم در خاطرات بهترين سالهاي عمرت منو ببخش , به خاطر اينكه تو
را خواستم و برايت جنگيدم ... مرا ببخش. دختر بي تفاوت به سمت در حركت كرد. در بسته
شد . پسر سيگار رانيمه به زمين انداخت و پايمال كرد.
پي نوشت: از نظر اينجانب مفلوك هم نگاشتن داستان با چنين موضوعي كمي انسان را سبز مي كند ولي من به خواهش دوست عزيزي اين كار را كردم و پشيمان نيستم . لطف مي كنيد اگه دست از كل نگري بكشيد.
حوصله ندارم توضيح مفصلي بدم . جسته گريخته از پاراگراف پايين خودت يه چيزي در بيار ............... بيائيد دوزاريهايمان را بصافيم اساسي .
باز هم علي شيرازي ... باز هم بازي ... تصور من از دوستان وبلاگي خود ... ظاهرشون ... شخصيت ... آقا دست به آب كجاست؟ ... يه سري تصور ... يه سري توهم ... چيزي در من وول مي خورد ... به گمانم كرم باشد! ... شوخي كردم ... جدي گفتم بخدا ... مگه شوخي دارم ... چيپلت چنده؟ ... هر كي رو نگفتم ... ببخشه ... ببخش ... نمي بخشي ؟ ... به درك
علي شيرازي (گرگ بيابان): از جمله افرادي كه براي تاثير سخنش داد ميزنه , عصبي و تند مزاج , سر و گوش به شدت مي جنبه , الكي ادعا نمي كنه , كتابهايي رو دوست داره كه مخاطب زيادي ندارن , عاشق شلوار جين دمپا , عادت داره سه تيغ كنه ... موهاي مشكي مجعد , چاي رو تو استكان كمر باريك نمي خوره تا دماغش نسوزه , از هرجا و هر كاري خاطره داره حتي از قضاي حاجت , رك و راست حرفشو ميزنه .
سياوش ايراني (چوزموري): خوش قلب و دلسوز, كم حوصله , آرام و تودار , شكمي داره ولي چندان بزرگ نيست كه رو استيلش اثر بذاره , گاهي ناخواسته زيرآبي ميره , درد دلشو بروز نمي ده , چشمهاي گود رفته , لبهاي تيره اي داره , ته ريشي كه از بي حوصلگي به صورتش مي مونه خيلي بهش مياد , تيريپ پارچه اي ميزنه .
شاه آمفاكتوس سوم : به نظرم از همه بزرگتره (به لحاظ سن) , بچه خوبي است ! , درس خون , پا كج نمي ذاره , ترجيح ميده دو انگشتي دست بزنه تا ضمن شادماني حفظ كلاس كرده باشه , قد نسبتاً بلند , چشم ابروي دخترونه داره , عجب دك و پوز نافرمي , سنگ صبور خيليهاست ولي با همه آدمي نمي سازه , عاشق و دلباخته منه !
وستا: اتو كشيده و تميز و مرتب , كم حرف بودنش رو همه مي دونيم , موقر و باكلاس , يه مشاور عالي (اينو مطمئنم) , واسه دوستاش هركاري ميكنه , يه ذره طول مي كشه تا يخش آب شه , از اون دسته آدمهايي كه وقتي كار ما هستن قلبمون آروم تر ميزنه , موهاي مجعد قهوه اي رنگ , عادل و منصف .
پشه: هميشه اول حرف ميزنه بعد فكر مي كنه , بايد قسمش بدي تا تو يه مجلس رسمي ضايع بازي در نياره , در تنبلي مثل كوالا ميمونه , دهان گشادي داره , يا دماغ وحشتناكي داشته يا هنوز داره , نكته بين , خوش فرم و خوش تيپ , علاقه افراطي به رژ لب , جنبه بالايي داره .
راز : گونه هاي خوش فرمي داره , هميشه خسته و كسل , دوست نداره پشت كسي حرف بزنه , زود عصباني ميشه , اراده پولادين , عجولانه تصميم گيري مي كنه , مشكل اينجاست كه تصور مي كنه من اخيراً از غار در اومدم و عورتين رو با برگ پوشوندم .
يسنا (برگ و درنگ): مثل 30 ساله ها حرف ميزنه ٬ عاشق نصیحت کردن همه , خيلي با معرفت , موهاي ژوليده و پيشوني بلند ولي نقطه قوت چهرش چشماشه , آدم احساساتي كه رو حرف دوستاش زيادي حساب مي كنه ,ديد مادرانه داره و اين انگيزه اينجانب براي قتل اوست .
پريما (خاطرات پريما): هميشه تصور مي كنم روپوش دبيرستان تنشه , پاشو از حد و مرز فراتر نمي ذاره , مقرراتي و منظم , دل نازك و دوست داشتني , چشمها مشكي , ابرو مشكي , موها بلند و مشكي , كلاً بهتره فيلم زندگيشو سياه و سفيد بسازن , زودرنج و احساساتي , عادت نداره از خودش و دردش حرف بزنه , يه ذره بين .
مرضيه (مشيانه): بچه باحال و پر انرژي , افراطي آرايش مي كنه , دختري كه وقتي از يه در وارد ميشه از در پشت 100 نفر در ميرن , عاشق اينكه پشت سر ملت حرف بزنه , يه آناليزور شخصيت ماهر , وقتي متلك ميندازه خودش بيشتر از همه مي خنده .
نجمه (قرباني شماره 14) : زاييده شده براي سير كردن اون شكمش ولي نبايد اضافه وزن بيش از 7 كيلو داشته باشه , چشم عسلي يا يه چيزي تو اين مايه ها , اگر از كسي بدش بياد زير زبوني بدترين فحش ها رو ميده , بدجوري تو نخ مردم ميره , قادر نيست احساساتشو مخفي كنه ,حاضر جوابه و از من متنفره .
شايد عيب از من بود , شايد بيش از حد كم بودم . هيچ تصويري حتي تار و كدر از من در ذهن
نداشتي ؟ شايد بايد تغيير مي كردم , يه چيزي غير از خودم . يه انسان ديگه ؟
هرقدر نزديك شدم تصوراتم كمرنگ تر شدن و فقط يه سراب برام موند كه به بودنش راضي شدم
و همين شد كه همون سراب از كف رفت .
يه سري آدمها متهم به شكست مي شن ... اين يه قانون نانوشته ست تو سر من و تو . از من بخار
بلند نميشه , ديگه گرمايي به تنم نيست . سرما به مغز استخون رسيده .
وقت گلايه اي نيست , هر شكايتي به خودم ختم ميشه . يادم نموند كه بعضيها معصومند .
پيش نمياد كه كه از اين گناه پشيمون شم , خودم خواستم و عواقبش هم ... قبول كنم يا نكنم دارم
باهاش زندگي مي كنم ... اينها همه از خواستن چيزيه كه حقم نبوده .
زودرنجي و زودرنجي و ... خستگي .
هيچ وقت از خط كشيها خارج نشو . كار تو نيست , تو نمي توني لذتشو درك كني , تو
نمی فهمي , تو معصومي و نمي فهمي ... تو آشغالي .
بدجوري صورتت جاي يه سيلي رو كم داره , سيلي مي خواي , به كارت مياد آخه گيجي , منو
مي بيني ؟ من چندتام ؟!!
شرمنده شدم , چي بگم ديگه از پس بازي شما بر نميام . من كثيف بازي مي كنم , اين قاعدش
نيست ولي كاريه كه هممون مي كنيم . همه مي خوايم انقدر طرفمون رو پايين بكشيم كه متوجه
شه جلوي ما هيچ نيست .
چيزي نيست من خوبم , من مجبورم خوب باشم ... خوب باشم تا باشم .
بدجوري سركاريم قبول نداري ؟
پي نوشت۱ : ...
پی نوشت ۲: عشق ... عکسها رو ببین ... ما کجاییم؟ ... داریم چیکار می کنیم؟
"اگر زن ِ پدر ِ دختری، بچه آن دختر را از شیر ِ آن پدر شیر دهد. آن دختر به شوهر خود حرام می شود؛ چه بچه از همان دختر باشد یا از زن ِ دیگر ِ شوهر. "
بسمه تعالي
بدينوسيله اينجانب يعني داركوب قنبل قنبري اعتراف مي نمايم كه در
بی شعوري و كج فهمي گوي سبقت را از رقباي خود (چهارپايان اصيل)
دزديده ام و باز هم مي دزدم و خوب هم مي كنم , پشيمان هم نيستم پس
لاجرم مي كنم ... همان دزدي را.
مطالعه دو خط بالا به هر طريق و مسير (از سر به ته و از ته به سر)
تنها مرا از خود نااميد كرد و به ناگه به خود نهيب زدم كه فلاني مرغ
پيش شما اقليدوس مي باشد . رمزگشايي هم مرا كارگر ننمود و شب تا
صبح ميان تل كتاب هاي رمزگشايي و عرفان و هري پاتر و حسني به
مكتب نمي رفت تا صبحدم به خود پيچيدم هي فحش به جان علي شيرازي
مي دادم كه مرا خواب عجيبي در ربود . . .
در خواب ميتي كمان را ديدم لخت عورتين (لازم به توضيح نيست كه
صبح واجب الاستحمام بودم). كلي منت كشي از ما و عشوه ژاپني از
ايشان تا سرانجام اين آزاديخواه خالي بند خل وضع در حل اين مسئله مرا
مددرساني نمود كه اي كاش نمي نمود(اين فعل مثال بارزي است از هتك
حرمت به زبان فارسي) . 2 فرضيه كه در ذيل آمده حاصل تراوشات
مغض و روده بنده و ميتي كمان مي باشد كه به نظر بسيار تداعي گر
پيوند تخيلات و تعلقاتمان مي باشد.
1- اگر الف و ب ازدواج كنند و ج را به دنيا آورند و ج مخ ق را بزند كه
بيا منو بگير و ق خر شود , لگد به دار و ندارش بزند و در ادامه ل بدنيا
بياد و در طفوليت شير لازم است خيلي و مفيد تا بچه بخورد و ب بياد
ثواب نموده ل را شير دهد اشتباه كرده چون او به ج هم شير داده ممكن
است دل ق بخواهد و چشمش بماند و مثبت در منفي , هنوز همان منفي و
چاره نيست جز اينكه الف برود با ن مزدوج شود تا مگر ظ بدنيا آيد و
بيايد ق را شير دهد تا مشكل حل شود آسان شود .
2- آقايان محترم دست از اين استبداد كوتاه نمائيد اي مفت خورها . اين
نسوان را دريابيد و كمي در زندگي مشترك بيشتر همت گماريد . حالا كه
ظرف ها را ميشوئيد , خريد هم كه مي كنيد , ديكته توله را مي گوييد ...
طفل را نيز شير دهيد ! مردان اين خطه توان انجام هر ناممكني دارند ...
كافي است بخواهي ... بگو مي توانم و از فردا شروع كن . (كافي است
كمي از گوريل بودن دست بكشي ... ابتدا وان را از داروي بهداشت پر
مي كني٬ سپس ني را در دهان گذاشته خالصانه و خاشعانه شيرجه ميزني
و دقايقي را با چشمان كاملاً بسته مغروق سپري مي كني تا پستان مبارك
تميز شه بچه مجبور نباشه به پشماي سينت كليپس بزنه تا بلكه بتونه دو
جرعه شير بنوشه )
پی نوشت: فونت داره می ترکه تو رو خدا باز نگین چشمون کور شد.
عارضم كه بنده با نگاشتن اين پست قصد توهين و جسارت و در ادامه لقد پراكني به مشاهير و عرفايي كه ديگران مي پرستند را ندارم و اصلاً و كلاً بنده به عبارتي رقم درخور توجهي نيز نمي باشم كه از اين مدافيع (جمع مكثر مدفوع) به كام برم . نيك بر همگان واضح و مبرهن مي باشد كه من فقط و فقط ميگويم فارغ از درك مفهوم و معاني در جهت ابراز وجود.
بنده هم در راستاي سير و سلوك عرفاني خويش و در فضايي كاملاً عرفاني (با مدد افيون آلات) بسي چشم گشودم به جهان ماورا و هفت آسمان و اينور و اونور و خلاصه هر سولاخي كه سرمان اندرونش جا ميشد .چه بجا كه هم اكنون كه شر را كم مي كنم از اين مراقبه طاقت فرسا پندي نيز دامن گير شما كنم . در اين ره پرخطر به سير كمال هفت جانور كه چون هفت كله قندي شهرداري بنابر درصد شانس و نوع جنسيت سر راه مسافر اين ره عرفاني سكني گزيدند و من هر يك را به طريقي مشروحيدم.
1- پسر اثيري: موجودي به غايت كودن و بسيار بي شرف كه نان بقيه را كلوخ مي نمايد . در برهه اي از زندگي هردختري يكي از اين پسرها مي زيسته كه همين ان آقا دختر مورد بحث را لوس , احساساتي و در كل غيرقابل تحمل ساخته. دخترها خاطرات مشترك خود و اين جانور را معمولاً با بغض و آه بازگو مي كنند.
2- دختر اثيري : پستانداري شبيه به $ . موجودي زيبا و همه فن حريف كه بوي انسانيتش عطر ادكلن نيست . جنسي لطيف و مهربان كه فقط در محصولات هاليوود قابل رويت مي شود.
3- چشم و گوش بسته : فارغ از جنسيت كاملا تهوع آور مي نمايد . متصور انساني شويد كه جز بهر قضاي حاجت ................... . پوستي كه همه بجا آنرا پوشيديم و مي پوشيم از براي زهد و خلوص. نديده , نشنيده ولي آخه مدرسه و دانشگاهم نرفته ؟ ........................ تف بر مزارت.
4- پسر نرمال : در بدترين دقايق بهترين نتايج رو كسب مي نمايد. در مكاتب شرقي او را دور از جانش به اي كي يو سان تشبيه كرده اند . بجا و بموقع خشم سپس آرامش و خلاصه يك مدير كامل براي روابط خويش .............. روحش شاد , يادش گرامي باد .
5- دختر ..... : اسوه هوس بازي , ابن.................................مي نمايد و در عين حال با 10 نفر ديگه ................. خاك بر سر .................. فقط فكر يه گله جا ................... مادر .......................پول ............
عشرت ...........و ...............!! ............. تاپاله ............... كنار خيابان وليعصر ................... خر ........... همين.
6- پيرمراد : مرد يا زني كهنسال كه با توجه به كهولت سن و داشتن دندان مصنوعي در حاليكه در پارك روبروي شما نشسته و مخزن ادرارش در حال پر شدن است شما را در مورد آينده و زندگي به بدترين شكل ممكن راهنمايي مي كند . اين دوست براي تجاوز به مغز شما آفريده شده . به ندرت ديده شده كه پيرمراد اهل دلي پيدا شود كه به حقايق جواني و كشتي كج بين خود و دختر همساده اقرار كند.
7- غرومپوسليوس: خداي غرور در يونان باستان كه مجسم نبوده و دائماً در پي كالبد مناسب روزگار ميگذراند. ميزبان اين روح ملكوتي شخصي است كه معاش با او از بار گناهانمان مي كاهد . رد حظور او در بسياري از روابط ما ديده مي شود مخصوصاً رابطه هاي اينچنيني .
تنها پي نوشت: دوست داشتم از حال و روزم بگم ولي آخه شما چه گناهي كردين !

نشستم روي صندلي يه گوشه . يه فضاي تاريك و گرم با كلي آدم رنگي كه بدجوري دارن حفظ كلاس مي كنن , اونقدر كه به انسانيت همشون شك كني .
يه قراره تقريباً كاري و ساده تو يه كافي شاپ كه بهتر بود سرگردنه واقع ميشد تا حجت بر ملت تمام كنه و در فرو نمودن لحظه اي تعلل نكنه .
يه پسر همسن خودم روبروم ميشينه و دختر همكلاسيش دست چپ من . دو جوان بهشتي! ميشه متوجه علاقه پسره به دختر شد با وجود اينكه مي خواد پشت ادا اصولهاي كودكانه مخفيش كنه و درمقابل دختر ............. به نظرم دوست داشت اسم پسر رو خودش انتخاب كنه...... يه حس قشنگ , يه دلبستگي زيبا كه منم يه زماني نسبت به لاك پشتم داشتم.
دختره مرتباً حرف ميزنه و پسره به تك جمله هاي من كه در كمترين زمان ممكن بين سيلاب كلمات دختر مي پرونم مي خنده, طوري كه ميزهاي بغل بهمون خيره شن . چقدر خوبه كه اين دختر با اين چشمهاي زيبا مشكل بزاق دهان نداره . بقدري صورتشو به صورتم نزديك كرده كه مي خوام ازش حلاليت بطلبم . خب ببخشيد ولي من عورتين شما رو از طريق مري و معده و .......... خلاصه ديدم .
ميز بغلي دو تا دختر نشستن . پسره صداش به طرز غيرقابل باوري بالا ميره , علتش نامعلومه ........ شايد ميخواد بگه ميتونه پرده گوش منو با تارهاي صوتيش پاره كنه و انقدر به اين كارش ادامه ميده تا دختر بهش اعتراض كنه .
پوريا جان شما صحبت نكن . اين يعني حرومزاده داري گند ميزني.
از تو پاكت يه سيگار در ميارم , دختره كيقشو رو ميز خالي ميكنه تا فندكشو پيدا كنه . پسره ديگه پيش ما نيست يعني هيكلش اينجاست ولي خودش ميز بغلي رو ترجيح ميده . شعله فندكش نزديك بود موهامم مثل موژهام بسوزونه . اين عادلانه نيست كه من مجبور باشم دود دست نخورده سيگار تورو تحمل كنم . چه بي تفاوت چسدود مي كنه و زير چشمي به پسر نگاه مي كنه. دود سيگارش بوي كثافت ميده ... دارن عروسكشو ازش ميگيرن. حسادت يا هر كوفتي كه اسمشو ميذاري ......... الان دختر دوست داره مركز توجه پسري باشه كه چند دقيقه پيش براش هيچي نبود جز يه همراه يا يه باديگارد نحيف و به غايت كودن .
تلخیه دقایق دختر با دنیای شکری که تو قهوش خالی می کنه شیرین نمی شه.
صحبت و صحبت و صحبت و سيگار . تعداد فيلتر سيگارهاي رژماليده به طرز وحشتناكي بالا ميره . پسره از دستشوئي برمي گرده شلوارشو شسته ؟ يا زيپش بد موقع گير كرده و دوست عزيزم ديگه زمان پائين كشيدنو از دست داده , باز خوبه كه سرتو بالا ميگيري و فحش ميدي به فشار آب تهران.
....
جلوي در كافي شاپ خداحافظي مي كنيم بر ميگردم پشت سرمو نگاه مي كنم , دختره دودستي پسر رو چسبيده . انگار منتظره در يك چشم بهم زدن هيكل طرف طلا بشه .
دارکوب ![]()
روح القدس
بدینوسیله به اطلاع دوستان و اساتید محترم میرسانم مجمعی کثیف با اهدافی کثیف تر در جهت کثیف نمودن ذهن پاک و مطهر جوانان غیور این مرز و بوم تشکیل گشته که یحتمل دست بیگانگان در کار می باشد.
یه سر به معبد بزنیم ؟؟؟
نکته درسی : عزیزان من ..... ای به فدایتان همه جان و جفایم ! ........ مگه من دیر به دیر آپ می کنم که اینگونه منو ظلم و ستم چه خبره ؟
در حالت فضايي تشريح بحران ممكن الوجود زير فقط و فقط جهت آمادگي لازم مي باشد و في الواقع ناكارآمد و شنيع مينمايد مثل مانور زلزله در مدارس!
فرض كنيد كه چند نفر مهمان داريد. مهمانها آدمهاي مهم و باكلاسي هستند و شما هم با ايشان رودربايستي داريد. ميرويد چاي يا قهوه ميريزيد و مي آوريد و تعارف ميكنيد. همه ساكتند.
به محض اينكه خم ميشويد تا به اولين نفر تعارف كنيد ، باد صداداري از دستتان درميرود.ضرطهء مذكور آنقدر خوش صدا و رساست كه همه ميشنوند. حالا :
۱ـ واكنش شما چيست ؟
۲ـ اگر هيچ كس به روي خودش نياورد ، واكنشتان چيست ؟
۳ـ اگر همه بزنند زير خنده و ولو بشوند ، چه عكس العملي نشان ميدهيد ؟
۴ـ اگر كسي به روي خودش نياورد ، ولي بعد از چند ثانيه بوي متعفني فضا را دربربگيرد و ديگر
كسي نتواند تحمل كند و همه واكنشهاي ناجور داشته باشند ، چه ميكنيد ؟
"ديوار حاشا بلنده تفو بر آنكه بالا نرود" شيخ ابوالهوس بيربامكي
تفسير 1- آقا حتي اگه شلوارت هم بر اثر شل بودن دريچه نشيمنگاهت پاره شد باز هم راه فرار هست.
تفسير 2 – تا ديگران هستند چرا من ؟!!
تقسير 3 – مستغرق در متن مي باشد .
سوال اول حالت كلي بقيه سوالاته پس تك تك بقيه رو جواب مي دم كه در كل ميشه جواب اولي.
حالت اول " كسي بروي خودش نياورد " : خب در لحظه سكوت اختيار نموده سپس خطاب به يكي از مهمانان كه صله رحم با او را به متعلقاتمان هم حساب نمي كنيم مجموعه اي از كلمات٬ در طرح زير تقديم نموده و در پوشش يك دعوا خود را تبرئه مي كنيم .
ديالوگ دشمن كش: به , آقا جواد شما هنوز مشكل رودت خوب نشده؟ يادش بخير آقا گوزيدي و ما رو ياد پارسال ماه رمضون انداختي. درست يادم نيست سفر كاري رفته بودي يا از براي ... چرخ . ما افطاري رفتم خونه شما ...... آقا عيالت چقدر برات دل تنگي ميكرد ........ منو بگو جان شما تا يه هفته اين كمرم راست نمي شد ............
حالت دوم" اگر همه بزنند زير خنده و ولو بشوند" : بيشتر و بلندتر از سايرين شروع به خنده نموده و با انگشت اشاره فرد مذكور را هدف قرار داده اينچنين مي گوييم : جواد جون ناز نفست ......... اون ما تحتو بايد طلا گرفت ..... الحق كه پسر همون پدري ......... اون خدابيامرز هم بسيار شوخ طبع و طناز بود ............ چه مرد نازنيني ............. اگه فقط اون مشكل رو نداشت من باهاش بيعت مي كردم ............. مردي با اون جذبه و سبيل ........... آصلاً باورم نمي شد object باشه تا اينكه يه روز ........ .
حالت سوم"بويي مي آيد" : سريع داخل اتاق خواب شده باز ميگرديم و در بازگشت ابتدا كارت ويزيت متخصص داخلي را به آقا جواد داده سپس در كمال بي شرمي ميقرمائيم : جواد جون كارش حرف نداره ........ بهترينه ........ بهش بگو ارثيه ...... اصلاً به نظر من خواهرت رو هم ببر ........ يادته اواخر ارديبهشت بهت گفت مي خوام با همكلاسي ها برم شمال ........ تو هم 150 تومان خرج سفر بهش دادي ......... راستي ميمردي يه ذره بيشتر مي دادي ..... بي مرام نزديك بود برگشت تو راه بمونيم .............خلاصه جات خالي تو فضاي باز هم كه اجرا مي كرد تلفات ميداد .......... فكر نكني براي خودم مي گم ........نه بابا ما كه مخاط بينيمون سوخت به كل !
پ. ن1 : در هرصورت و به هر نحو گردن گرفتن در كار نيست .
پ.ن2 : احساس بدی دارم ............. مثل وقتی که غروب خسته میای خونه یکی از بروبچز در راستای خرد نمودن شخصیتت بهت تذکر می ده که تکه کاغذی مملوو از الفاظ رکیک بر مقعدت نصب شده ................
پ.ن ۳ : سياوش من با اين حركت ۲ يد بيضي رو كردم الف. من آدم باكلاسي نيستم ب. باسن هم دارم![]()
پ.ن ۴ : فلاني منتظر باش ميخوام دهنتو اساسي مسواك بزنم![]()
پ.ن ۵ : مستغرق در متن بوده است.